چطوری؟
-خوب...توچی؟
منم عالی
ولی هردومون میدونیم که دروغ می گیم
منطق ِ لبانت دهان ِ غنچه را می بندد .
چطوری؟
-خوب...توچی؟
منم عالی
ولی هردومون میدونیم که دروغ می گیم
ترانه ها
مرثیه های عذابند
من از بدرقه
هولناک ترین خورشید زندگی ام می آیم
بناچار اعتراف کردم
با صدایی که شیارهای روح مرا عریان می کند
و تمام هستی ام را برهنه می خواهد
ایثار من پژمرد می شود
در حصار سکوت تو
و بیداریم تعبیر عفونت است در خونین ترین فاصله ی
میان دو زخم
باید به تاریکی عادت کرد
باید به تاریکی عادت کرد
........
در طول یک سیگار
به ابدیت فکر می کنم
و به تو
و به خاطراتی که هیچ گاه
اتفاق نیفتاد
........................
جانم به فیلتر رسیده است.....
تنها
قدم میزنم
در طول عمر خویش
درزیر بارش باران
تنها
چتراست که هوای مرا دارد......
تو مثل من نشو در گیر غم نباش
من عاشقت شدم تو عاشقم نباش
لبخند تو همه تکرار مرهمه
یک خلسه ی عمیق در متن همهمه
وقتی دلم پره دنیا بزرگ نیس
زل می زنم به ماه با گونه های خیس
وقتی دلم پره لنگ تلنگرم
بی وقفه ساکتم حرفامو می خورم
حرفامو می خورم وقتی بهانه نیس
این قسمت منه چون عادلانه نیس
جونم برات بگه با خاطره خوشم
این روزها فقط سیگار می کشم
تو مثل من نشو این قسمت منه
شاید صلاح تو عاشق نبودنه
باز می گردم
از سر قرار تو
با کوله باری از شعر
به خانه
و جوانه های خورشید
از لابلای خطوط دستانم
سر برمی کشند
تا عکس تو را از چشمانم بدزدند
لبخند میزنم
و تو در عروق نباتی شعر شفاف تر می شوی......
پرنده آسمان شد
پلنگ ....ماه
و
من
تو......